تبليغاتX
یه آدم متوسط

جمعه 27 آبان1390

این زیر نویس های ....

من یه چیزی رو واقعا نمی فهمم. وقتی یه نفر یه کاری رو بلد نیست، چرا؟ واقعا چرا اصرار داره که حتما انجامش بده؟ یعنی مجبوره؟ کتکش می زنن اگه اون کارو نکنه؟ یا کلا زندگیش در خطره؟

من فیلم با زیرنویس مزخرف زیاد دیدم. ولی خب فیلمه، می گذره. البته کم و بیش بدون زیر نویس هم یه چیزایی می فهمم ولی زیرنویس بهم احساس بهتری میده. مخصوصا واسه فیلمایی که طنز کلامی زیاد داره. حالا من یه مدتیه که سریال Friends و شروع کردم. فصل اولش خوب بود، خیلی حال داد. ولی این فصل دوم کلا منو نموده. من هر چی هم انگلیسی بلد نباشم اینو می دونم که He doesn’t care about you به معنی "اون ازت مراقبت نمی کنه!!!" نیست. اینا خیلی اذیتم می کنه. احساس می کنم با این کارشون به شعور من بیننده و به شخصیت سازنده های اون فیلم توهین می کنن. اونم در حد فحش خوار و مادر....

یه چیز دیگه هم کلا رو اعصابمه. این که طرف میاد یه فیلمی رو زیرنویس می کنه، خب زحمت کشیده دستش هم درد نکنه، ولی میاد اون اول فیلم بزرگ می نویسه مثلا Somebody_star و doctor_someone با افتخار تقدیم می کنند. زیرشم شماره تلفنشونو میدن. خب این یعنی چی؟ یکی ندونه فکر می کنه کل فیلمو این یارو ها ساختن. خب حالا یه زیرنویس کردی دیگه، این قدر شلوغ بازی نداره که. بیا بنویس ترجمه از فلانی. باور کن همین منظورتو می رسونه

فکر کنم تو این فصل سریال بی خیال زیر نویس بشم بهتره. حداقل با دیدن این ترجمه های نامربوط احساساتم جریحه دار نمی شه...

راستی حالا که حرف فیلم و سریال و اینا شد... کسی می تونه بهم بگه این Lost آخرش چی شد؟ اینا از کی مرده بودن؟ یعنی از همون اول بعد از سقوط هواپیما هیشکی زنده نمونده بوده یا بعدش همه کم کم مردن؟ خب اگه همه کم کم مردن پس جک و هارلی و بقیه کی مردن؟ بعد این جزیره هه... آقا من کلا نفهمیدم

هر کی فهمیده لطف بزرگی در حقم می کنه اگه من و روشن کنه

سپاسگذارم

نوشته شده توسط گلناز در 10:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 27 آبان1390

یه دعوت جالب

من امروز به یه جشن تولد دعوتم. دوست یکی از دوستام من و دعوت کرده به جشن تولد پسر ده ساله ش. از ساعت 1 تا 5 بعد از ظهر. خب تا اینجا مورد خاصی نیست. لطف کردن

ولی یه چیز خیلی باحال اینجا وجود داره. اونم اینه که طرف پشت تلفن به همه گفته واسه دخترم هم کادو بیارین. این خانم یه دختر 5-6 ساله هم داره که حالا که فهمیده تولد داداششه اونم کادو خواسته! بعد تازه این دعوت زنونه ست. یعنی ما باید روز جمعه ای شوهرامون و تو خونه ول کنیم دو تا کادو واسه بچه های این خانوم ببریم، بعد اگه خواستیم یه کم کیک هم بخوریم بعدشم زود برگردیم خونه!!!

نکته قشنگ ترش هم اینه که من و چند تا دیگه از دوستام این خانوم و فقط 2 بار تو خونه همین دوست مشترکمون دیدیم و آشنایی خاصی باهاش نداریم. بعد من که زنگ  زده بودم به بقیه که ببینم میرن یا نه فهمیدم به همه گفته واسه دو تا بچه هاش کادو بیارن  :)))

خب، به هر حال من که گمون نکنم برم. ولی مردم هم عجب....

نوشته شده توسط گلناز در 9:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 22 آبان1390

سلام

سلام

به همون دلیلی که خیلیا دلشون می خواد یه وبلاگ داشته باشن، منم دلم خواست. یه جای دنج واسه نوشتن چیزایی که نمی خوای یا نمی شه به آشناهات بگی، نوشتن روزمرگی ها، اتفاقاتی که برات می افته یا خیلی چیزای دیگه.

امیدوارم اینجا بتونم دوستای خوبی واسه خودم پیدا کنم.

فکر کنم واسه شروع بسه

پس فعلا



نوشته شده توسط گلناز در 12:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •